گورستان کرپشی (گورستان خیابان فیومه) بوداپست؛ خوابگاهی غرق در تاریخ، سکوت و شاهکارهای سنگی
تصادفی نیست که سر زدن به گورستانهای تاریخی برای بسیاری از مسافران و جهانگردان، به جای یک تجربه ترسناک یا غمانگیز، به دیداری عمیق، فلسفی و رمانتیک با روح و تاریخ یک ملت تبدیل میشود. برای من همیشه یک تجربه بسیار خوب در لیست جاهایی که از آنها بازدید کرده ام بوده است. اگر در پاریس «پرلاشز» خوابگاه هنرمندان بزرگ و مشاهیر جهان است، در مجارستان و قلب بوداپست نیز گورستان «کرپشی» (Kerepesi Cemetery) چنین جایگاهی دارد؛ جایی که انگار زمان در میان درختان کهنسال، خیابانهای پهن و مجسمههای باشکوهش متوقف شده تا داستانی بلند، پرفراز و نشیب و هنر، سیاست، جنگها و ادبیات اروپای شرقی را روایت کند.
کرپشی که در سال ۱۸۴۷ تأسیس شده، یکی از قدیمیترین، بزرگترین و مشهورترین گورستانهای قاره اروپا است که امروزه بیشتر به یک پانتئون ملی و یک موزه روباز شبیه است تا یک آرامستان معمولی. قدم زدن در این فضا، مانند راه رفتن در دالانهای یک کتاب تاریخ مصور است. در اینجا هیچ خبری از هیاهوی شهر نیست؛ تنها صدای آواز پرندگان است و رقص سایه درختان روی مجسمههای فرشتگانی که گویی از قبرها محافظت میکنند. در ادامه، به معرفی سرشناسترین چهرههایی که در این خاک آرام گرفتهاند و قصههای شنیدنی آنها میپردازم، قصه هایی که خود به تازگی آنهارا آموخته ام، در موردشان خوانده ام، بعضی ها در هنگام نوشتن و بعضی ها پیش از بازدید از گورستان، اما ابتدا از رواق های بسیار زیبای آن عبور می کنم.
قدم زدن در دالانهای تاریخ؛ رواقهای شکوهمند کرپشی
اگر در میان قطعات سرسبز گورستان کرپشی بوداپست قدم بزنید، ناگهان چشمتان به سازهای بزرگ و مرمرین میافتد که بیشتر شبیه به ستونهای آکروپلیس در یونان باستان یا تالارهای باشکوه رم است تا یک آرامستان. اینجا رواقهای شمالی گورستان (Árkádok) است؛ جایی که هنر معماری، مجسمهسازی و کاشیکاری قرن بیستم در بالاترین سطح خود به هم گره خوردهاند، جایی که این سه هنر به کمال رسیده اند.
دالانی تماشایی از سنگ و فرشته
راهروهای طولانی این رواقها با ردیف ستونهای خوشتراش کلاسیک هدایت میشوند که یادآور ستون های تخت جمشید (پرسپولیس) در ایران هستند. در یک سمت، دیواری پیوسته از مقبرههای خانوادگی اشراف و هنرمندان بزرگ مجارستان قرار دارد که با ظرافت عجیبی روی سنگها تراشیده شدهاند. ایستادن در این دالان و نگاه کردن به جزییات تندیسها، حس سفر در زمان را به شما میدهد؛ انگار در یک گالری هنری روباز قدم میزنید. یکی از آرامگاه ها که در عکس هم پیداست، متعلق به خانواده Than است که چهرههای علمی و هنری بزرگی تحویل جامعه مجارستان دادهاند.
معماری با ابهت در آغوش آفتاب
نمای بیرونی و عظمت پلههای سنگی این رواقها بسیار زیباست. خطوط موازی و قدرتمند ستونها زیر نور آفتاب بوداپست، سایهروشنهای عمیق و فتوژنیکی ایجاد میکنند. این بنا بین سالهای ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۸ طراحی و ساخته شد تا مکانی شایسته برای دفن نخبگان و چهرههای برجسته شهر باشد.
رواقهای جنوبی کرپشی؛ تقارن باشکوه هنر و آرامش
رواقهای جنوبی (Déli Árkádsor) این بخش که در امتداد موازی با جفت شمالی خود ساخته شده، تالاری از ستونهای سبک نئوکلاسیک و هنر نو (Art Nouveau) است که در اوایل قرن بیستم، ویترینی برای نمایش هنر، ثروت و اصالت خاندانهای بزرگ مجارستان بود.
گذرگاهی میان نور و کتیبههای کهن
اینجا اتمسفر بینظیر مسیر پیادهروی حاشیه رواقها را میبینید. درختان چنار پیر و بلندقامتی که در دو طرف مسیر قد برافراشتهاند، سقفی از برگهای سبز ساختهاند که نور آفتاب را فیلتر میکند و سایهروشنهای جادویی روی سازههای سنگی میاندازد؛ بسیار دوست داشتم عکسی در میان این سایه ها و ستون ها داشته باشم. در یک سو، ردیف مقبرهها و فرشتگان سنگیِ تکیه داده به دیوار رواق دیده میشوند و در سوی دیگر، تندیسهای برنزی و آرامگاه های قطعات سرسبز خودنمایی میکنند.
شاهکارهای تراشیده شده بر سنگ
پلههای وسیع مرمرین که به عنوان پایه بنا عمل میکنند، جایی دنج برای تماشای تاریخ هستند. مقبره های خانوادگی با مجسمه سنگی بزرگی از پیکرهای عزادار و در آغوش هم، تجسمی عمیق از اندوه، خداحافظی و وفاداری ابدی را به تصویر کشیده اند. قفسهای مشبک و پنجرههای برنزی تیره مقبرهها در پس زمینه، اصالت معماری اواخر دوران امپراتوری اتریش-مجارستان را تداعی میکنند.
انعکاس طلا در قلب گنبد جنوبی
گنبد رواقهای جنوبی نیز مانند بخش شمالی، با هنر موزاییککاری باستانی تزئین شده است. این کاشیهای طلایی نور را به داخل فضای نیمهتاریک مقبره منعکس میکنند و حسی از قداست، ابدیت و عروج را به بیننده انتقال میدهند.
قدم زدن در این بخش از کرپشی، فراتر از یک بازدید ساده از آرامستان است؛ این یک تجربه مدیتیشن بصری میان خطوط موازی ستونها، ابهت تقارن معماری و سکوت سنگهایی است که بیش از یک قرن است رازهای بوداپست را در سینه نگه داشتهاند.
لایوش کوشوت (Lajos Kossuth)
کوشوت بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان ملی مجارستان، فرماندار و رهبر انقلاب سال ۱۸۴۸ علیه امپراتوری اتریش و خاندان هابسبورگ بود. او که نماد مطلق آزادیخواهی و استقلال مجارهاست، مقبرهای در کرپشی دارد که نهتنها بزرگترین بنای یادبود این گورستان، بلکه بزرگترین آرامگاه در کل کشور مجارستان است.
این مائوزولیوم غولپیکر و باشکوه که ساخت آن سالها به طول انجامید، با مجسمههای برنزی فوقالعادهای تزیین شده است. وقتی در برابر این بنای عظیم میایستید، به خوبی درک میکنید که این مرد چقدر در قلب مردم کشورش جای داشته است. فریادهای حقطلبی او در تبعید و تلاشهایش برای بیداری ملت، هنوز هم انگار در سکوت اطراف این بنای شاهانه قابل شنیدن است.
فرنتس دآک (Ferenc Deák)
اگر کوشوت مرد شورش و حماسه بود، دآک مرد سیاست و دیپلماسی بود. او به «مرد خردمند وطن» (The Wise Man of the Nation) مشهور است؛ سیاستمدار و وزیری که با هوشمندی فراوان، نقش کلیدی در شکلگیری «سازش بزرگ سال ۱۸۶۷» و تاسیس امپراتوری دوگانه اتریش-مجارستان داشت.
مقبره او در کرپشی یک شاهکار معماری گنبدیشکل است که درون آن با موزاییککاریهای خیرهکننده و نقاشیهای دیواری هنرمندانه تزیین شده است. تضاد میان آرامش ابدی او در این فضای باشکوه و تصمیمات استراتژیک و بزرگی که برای سرنوشت و آینده میلیونها انسان گرفت، ذهن هر بازدیدکنندهای را درگیر خود میکند. دآک کسی بود که بدون خونریزی، جایگاه مجارستان را در اروپا احیا کرد.
لایوش باتیانی (Lajos Batthyány)
کمی آنطرفتر از دآک و کوشوت، به آرامگاه کنت لایوش باتیانی میرسید؛ نخستین نخستوزیر تاریخ مجارستان. او مردی بود که در جریان انقلاب ۱۸۴۸ مسؤلیت سنگین اداره کشور را بر عهده گرفت، اما پس از شکست انقلاب، توسط ارتش اتریش دستگیر و در اکتبر ۱۸۴۹ اعدام (تیرباران) شد.
باتیانی جانش را فدای آرمانهایش کرد و آرامگاه او در کرپشی، بنایی است که حس احترام را به بیننده منتقل میکند. این آرامگاه یادآور روزهای تاریک و خونینی است که مجارستان برای رسیدن به استقلال پشت سر گذاشت و باتیانی به عنوان یکی از اولین شهدای این راه، در وسط گورستان کرپشی خوابیده است.
اِندره آدی (Endre Ady)
پای در قلمرو ادبیات که میگذاریم، نام اندره آدی میدرخشد. او یکی از جنجالیترین، پیشروترین و تاثیرگذارترین شاعران قرن بیستم مجارستان بود. آدی با اشعار مدرن، نمادگرا و متهورانهاش درباره عشق، مرگ، مذهب و میهن، تکانی بزرگ و انقلابی در ادبیات سنتی این کشور ایجاد کرد. زندگی او پر از فراز و نشیب، روابط عاشقانه پرشور و مبارزه با بیماری بود.
سنگ قبر او در کرپشی بسیار خاص و هنری طراحی شده است؛ مجسمهای که روی قبر او قرار دارد، کاملاً روحیه عصیانگر، متفکر و آوانگارد این شاعر بزرگ را بازتاب میدهد. اینجا پاتوق کسانی است که به ادبیات مدرن عشق میورزند و خواندن یکی از شعرهای تاریک و زیبای او در کنار مقبرهاش، اتمسفر عجیبی خلق میکند.
متاسفانه عکسی که از او انداختم را نیافتم.
آتیلا یوژف (Attila József)
شاید غمانگیزترین و در عین حال احساسیترین نقطه گورستان کرپشی، آرامگاه آتیلا یوژف باشد. او یکی از نابغهترین شاعران مجارستان بود که زندگی بسیار تلخ، فقرآلود، تنهایی و سختی را پشت سر گذاشت. او از بیماری روحی رنج میبرد و در نهایت در سن ۳۲ سالگی، با انداختن خود به زیر چرخهای یک قطار باری به زندگیاش پایان داد.
نکته تکاندهنده این است که او در زمان حیاتش هرگز آنطور که باید قدر ندید و در فقر مطلق مرد، اما امروزه به عنوان یکی از محبوبترین، شریفترین و ملیترین شعرای مجارستان شناخته میشود و اشعارش در مدارس تدریس میشود. آرامگاه او نسبتاً ساده است، اما میتوانید گلهای تازه، یادداشتهای دستنویس یا شمعهای روشن را از طرف دوستدارانش بر روی قبر او ببینید که نشان میدهد شعر او چطور پس از مرگش جاودانه شد؛ گویی که این مقبره خانوادگی اوست، همچنین نام کسی که به تازگی مرده است بر روی آن دیده می شود.
یادبودی بزرگ از او در کنار پارلمان بوداپست قرار دارد که ده سال پیش از آن بازدید کرده بودم:
مورتسه یوکایی (Mór Jókai)
برای مجارها، یوکایی حکم چارلز دیکنز یا ویکتور هوگو را دارد. این نویسنده، رماننویس و نمایشنامهنویس پرآوازه قرن نوزدهم، با قلم جادویی، قصههای حماسی، تاریخی و عاشقانهاش، هویت ملی مجارستان را در قالب کلمات بازسازی کرد. او در زمان حیاتش محبوبیتی افسانهای داشت.
آرامگاه مورتسه یوکایی در کرپشی با یک طراحی دایرهای شکل و باز، اتمسفری کاملاً رمانتیک، آرام و ادبی دارد؛ فضایی که گویی برگرفته از دلِ یکی از همان داستانهای پرکشش، پرماجرا و پر از احساسِ خودش است.
فرنتس ارکل (Ferenc Erkel)
حالا در میان پیادهروهای سرسبز کرپشی قدم میزنم و به بنایی میرسم که برای من عاشق موسیقی، حکم یک ایستگاه ابدی را دارد. نام حکشده بر بالای سنگ مزار را میخوانم، فرنتس ارکل. نمی توانم بگویم او یکی از آهنگسازهای مورد علاقه ام است، اما حتما برای بسیاری می تواند باشد.
او پدر اپرای ملی مجارستان و آهنگساز سرود ملی شورانگیز این کشور است. ارکل کسی بود که ملودیهای سنتی و فولکلور مجارستانی را با ساختارهای اپرای کلاسیک اروپایی پیوند زد و هویتی موسیقایی به یک ملت بخشید. بر روی مزار او عبارت «EMLÉKÉRE A FILHARMÓNIA TÁRSASÁG» به چشم میخورد، یعنی: «به یادبود او، از طرف انجمن فیلارمونیک». ارکل خود بنیانگذار ارکستر فیلارمونیک بوداپست بود و این مزار، ادای احترامِ ارکستری است که خود او روح به آن دمید. نقش برجسته برنزی زنی اندیشناک روی سنگ، گویی در سکوت ابدی گورستان، هنوز دارد به یکی از اپراهای ماندگار او گوش میسپارد.
شاندور ارکل (Sándor Erkel)
درست در کنار بنای باشکوه پدر، مزار پسرش «شاندور ارکل» قرار دارد. ایستادن در برابر شاندور، حس عجیبی دارد؛ مجسمه خیرهکننده و غمگین زنی ویولنبهدست روی مزارش خودنمایی میکند. شاندور راه پدرش فرنتس را ادامه داد و خود به یک رهبر ارکستر، مدیر اپرا و آهنگساز برجسته تبدیل شد. او سالها ارکستر فیلارمونیک بوداپست را رهبری کرد. تماشای این مجسمه سنگی زیبا که ویولنی در دست دارد، هارمونی عجیبی با درختان و سایههای اطراف ایجاد کرده و گویی یادآور ملودیهای جاودانهای است که این خانواده به تاریخ هنر هدیه دادند.
تیوادار پوشکاش (Tivadar Puskás)
در میان ستونهای سنگی و عمودی، مقابل مردی ایستادهام که جهان ارتباطات مدیون ایده ناب اوست. تیوادار پوشکاش. بر روی سنگ یادبود او به زبان مجارستانی نوشته شده: «A TELEFONHÍRMONDÓ FELTALÁLÓJA» (مخترع تلفنهیرموندو یا همان روزنامه تلفنی).
پوشکاش یک مهندس و مخترع نابغه مجارستانی بود که با توماس ادیسون کار میکرد. او کسی بود که ایده «مرکز تلفن» (Telephone Exchange) را به ادیسون پیشنهاد داد. جالبتر اینکه میگویند کلمه معروف "الو" (Hello) که ما هنگام برداشتن تلفن میگوییم، از زبان مجارستانی و از کلمه "Hallom" (به معنی میشنوم) گرفته شده که پوشکاش هنگام تست اولین خط تلفن وجهان با هیجان پشت دستگاه تکرار میکرد! او بعدها "روزنامه تلفنی" را در بوداپست راه انداخت که جدِ رادیوهای امروزی به شمار میرود.
ایشتوان بتلن (István Bethlen)
اینجا اتمسفر کاملاً مدرن و متفاوت میشود؛ یک مکعب سنگ گرانیت سیاه در فضایی آرام با شیشهای مات در پشت آن. اینجا آرامگاه کنت ایشتوان بتلن است، مردی که در یکی از سختترین دورانهای تاریخ مجارستان (از ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۱) نخستوزیر این کشور بود.
او پس از فروپاشی امپراتوری اتریش-مجارستان و جنگ جهانی اول، مسئولیت کشوری بحرانزده را بر عهده گرفت و توانست اقتصاد و سیاست مجارستان را به ثبات برساند. با شروع جنگ جهانی دوم، او با اتحاد کشورش با آلمان نازی مخالفت کرد و در نهایت پس از ورود ارتش سرخ، توسط شوروی دستگیر و به مسکو فرستاده شد و در تنهایی و اسارت درگذشت. سالها بعد، خاکستری به یاد او به این نقطه از کرپشی آورده شد تا این مزار مدرن، یادآور سرنوشت تلخ و سیاستمدارانه او باشد.
ایگناتس زملوایس (Ignaz Semmelweis)
کمی آن طرف تر بنای سنگی و بسیار با ابهتی وجود دارد که شبیه به یک تابوتدان (سارکوفاگ) بزرگِ باستانی روی پایهها قرار گرفته است. روی آن یک نام بزرگ حک شده زملوایس.
ایگناتس زملوایس پزشک نابغهای بود که امروزه او را با لقب «نجاتدهنده مادران» میشناسند. در قرن نوزدهم، بسیاری از زنان پس از زایمان به دلیل تب شدید میمردند. زملوایس کشف کرد که اگر پزشکان پیش از زایمان فقط دستهای خود را با محلول کلر شستشو دهند، مرگومیر مادران به نزدیک صفر میرسد! اما تراژدی زندگی او این بود که جامعه پزشکی آن زمان ادعای او را مسخره کرد و نپذیرفت. او در نهایت در یک آسایشگاه روانی در تنهایی و بر اثر عفونت درگذشت. سالها پس از مرگش، جهان فهمید که او چه نابغه بزرگی بود. تماشای این مقبره باشکوه، حسی از یک قدردانیِ دیرهنگامِ تاریخی را زنده میکند.
میهای بابیتس (Mihály Babits)
اینجا نقشی برجسته از پیکر یک انسان روی سنگ دیده میشود که گیاهان رونده و سبز با ظرافت دور آن را گرفتهاند؛ اینجا میهای بابیتس، شاعر، نویسنده و مترجم بزرگ قرن بیستم مجارستان خوابیده است.
بابیتس یکی از ستونهای اصلی مجله ادبی معروف "نیوگات" (Nyugat) بود و با تسلط شگفتانگیزش به زبان و ادبیات، آثاری چون «کمدی الهی» دانته را به زیباترین شکل به مجاری ترجمه کرد. مزار او تلفیقی از هنر برنز، سنگ و طبیعت سبز است؛ دقیقاً مثل شعرهای او که ترکیبی از عمق تفکر انسانی و زیباییهای جهان بود. ایستادن در اینجا و تماشای این حجم از هنر غرق در سکوت طبیعت، تمام حس سستی قلم را که در پرلاشز داشتم دوباره به من یادآوری میکند؛ در برابر این بزرگان چه میتوان گفت؟
اینجا اما، با یکی از خاصترین و آوانگاردترین آرامگاه های کرپشی روبرو میشوید؛ مجسمهای برنزی از مردی با پالتو که پایش را روی لبه سنگی مزار گذاشته و با نگاهی نافذ به دوردستها زل زده است. روی پایه سنگی نام او حک شده: Csontváry (چونتواری).
چونتواری یکی از نابغهترین، عجیبترین و منحصربهفردترین نقاشان تاریخ مجارستان بود. او ابتدا داروساز بود، اما در ۲۷ سالگی ادعا کرد که صدایی آسمانی و الهامبخش به او گفته است که باید بزرگترین نقاش خورشیدپرست جهان شود، حتی بزرگتر از رافائل! او سبک خاص خود را داشت که ترکیبی از اکسپرسیونیسم و سوررئالیسم بود. تراژدی بزرگ او این بود که در زمان حیاتش، جامعه هنری او را یک مجنون و دیوانه پنداشت و کارهایش را جدی نگرفت؛ تا جایی که او در فقر و گرسنگی مطلق درگذشت. پس از مرگش، وقتی میخواستند بومهای نقاشیاش را به عنوان کرباس پارهپاره به سورچیها بفروشند، یک معمار جوان آنها را خرید و جهان تازه فهمید چه نابغه تکرارنشدنیای را از دست داده است! پیکاسو پس از دیدن آثار چونتواری گفته بود: «نمیدانستم بجز من، نقاش بزرگ دیگری هم در این قرن وجود دارد.»
مقبره خانوادگی آلداسی (Áldásy Family Tomb)
کمی دورتر یک ابلیسک (ستون سنگی هرمی) بلند را میبینید که دورتادور آن با یک نرده آهنی سیاه و سنگین محاط شده است. روی سنگ مزار، عبارت «A REFORMÁTOR ÁLDÁSY CSALÁD» یا نام خانواده Áldásy به چشم میخورد.
این مزار متعلق به خانواده سرشناس و اشرافی آلداسی است که از چهرههای با نفوذ قرن نوزدهم بودهاند. نردههای فرفورژه و فضای دستنخورده پیرامون آن، حس و حال اصیل و دستنخورده اواسط قرن نوزدهم و دوره رنسانس ملی مجارستان را به زیبایی به تصویر میکشد.
اینجا با سردیس مردی با ریشهای بلند روبرو میشوید که نام TÁNCSICS روی پایه سنگی آن حک شده است.
میهای تانچیچ یکی از کلیدیترین و انقلابیترین چهرههای تاریخ مجارستان و از رهبران معنوی انقلاب ۱۸۴۸ بود. او که نویسنده و روزنامهنگاری رادیکال بود، به خاطر دفاع از حقوق دهقانان و آزادی بیان بارها توسط حکومت هابسبورگ زندانی شد. جالب است بدانید در ۱۵ مارس ۱۸۴۸، مردم انقلابی بوداپست به سمت زندان او هجوم بردند، او را آزاد کردند و روی دستهای خود به نشانه پیروزی تا شهر حمل کردند. آرامگاه او امروزه با روبانهای سه رنگ پرچم مجارستان همواره مورد احترام مردم است.
یوشف ستِـرِنی (József Szterényi)
سمت راست تصویر یک بنای یادبود مجلل به سبک معماری کلاسیک با یک نقشبرجسته مدور فرشتهگون خودنمایی میکند که نام خانواده SZTERÉNYI روی آن حک شده است.
بارون یوشف سترنی، سیاستمدار و کارشناس اقتصادی برجسته مجارستان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم (دوران امپراتوری اتریش-مجارستان) بود که مدتی نیز به عنوان وزیر تجارت کشور فعالیت میکرد. او نقش بسیار مهمی در صنعتی شدن مجارستان و توسعه شبکه راهآهن و زیرساختهای مدرن بوداپست داشت. این مقبره باشکوه سنگی، یادآور دوران طلایی توسعه و مدرنیزاسیون مجارستان است.
مزار آندراش باینر (Bajor András)
یکی از عجیبترین و آوانگاردترین سنگ مزارهای این گورستان طاقی گنبدی با کاشیکاریهای ریز (موزاییک) که پیکر مینیمالیستی و بدوی یک انسان را به تصویر کشیده است اینجا قرار دارد که متعلق به آندراش باینر است.
این اثر هنری منحصربهفرد، تضاد عجیبی با ساختارهای سنتی و مجسمههای فرشتگان در گورستان دارد. سبک مدرن و تا حدودی اکسپرسیونیستی این بنا، توجه هر عکاس و هنردوستی را در کرپشی به خود جلب میکند و نشان میدهد که این گورستان، یک موزه هنری زنده از سیر تحول هنر مجارستان است.
یانوش آرانی (János Arany)
نزدیک به درب گورستان به شاهکار معماری و یادبود این گورستان میرسیم؛ یک تابوتدان (Sarcophagus) برنزی و سنگی که در آغوش درختان تنومند جا خوش کرده و متعلق به حماسهسرای بزرگ و پرآوازه مجارستان، یانوش آرانی است.
او که به عنوان «شکسپیر مجارستان» نیز شناخته میشود، با منظومههای حماسی خود روح ملی مجارها را زنده نگه داشت. اگر به بالای سنگ مزار دقت کنید، جزییاتی برنزی از شاخ و برگ درخت بلوط را میبینید؛ بلوط در ادبیات مجارستان نماد استواری و اصالت است و به شکل نمادین روی مزار این شاعر بزرگ قرار گرفته است. روی کتیبه پایینی بنا، نام همسرش جولیانا نیز در کنار او حک شده تا این آرامگاهِ باشکوه، روایتگر یک داستان عاشقانه و ملی جاودان در زیر سایهسار درختان کرپشی باشد.
پاویون چشمه یادبود (Memorial Fountain Pavilion)
اینجا یک شاهکار معماری باستانی کوچک در حاشیه جاده اصلی گورستان وجود دارد؛ یک پاویون یا عمارت کلاهفرنگی مدور (Rotunda) با ستونهای سبک کلاسیک غرق در سایه درختان تنومند.
این بنا پناهگاهی رمانتیک و سازهای تاریخی است که به عنوان یادمان یا چشمه یادبود در میان قطعات قدیمی کرپشی بنا شده است. قدم زدن در کنار این ستونهای سنگی فرسوده که گذر زمان بر تنشان جا خوش کرده، همان حسی را دارد که در پرلاشز پاریس به انسان دست میدهد؛ پیوندی عمیق میان معماری، سکوت و ابدیت.
آرامگاه دستهجمعی و یادبود انقلاب ۱۹۵۶
به یکی از خاصترین بخشهای کرپشی میرسیم؛ یک سازه بتنی مدرن، گنبدی و توخالی که روی تپهای سرسبز سایه افکنده است. این بنا بخشی از قطعه یادبود و آرامگاه دستهجمعی قربانیان و مبارزان انقلاب سال ۱۹۵۶ مجارستان علیه سلطه کمونیسم شوروی است.
در این بخش از گورستان، صدها نفر از کسانی که در راه آزادی و در جریان درگیریهای خونین خیابانی بوداپست جان باختند، در کنار هم آرام گرفتهاند. سادگی، عظمت و فضای باز این بنای گنبدی، حسی از پرواز، رهایی و در عین حال اندوهی عمیق برای جوانانی را دارد که خونشان پایههای مجارستان مدرن را ساخت. این قطعه تضاد عجیبی با مقبرههای قرن نوزدهمی دارد و یادآور این است که کرپشی، قلب تپنده تاریخ معاصر این کشور است.
گورستان کرپشی فقط یک آرامستان نیست؛ یک گالری هنری از مجسمهسازی دوره رنسانس ملی، یک کتاب زنده و یک پناهگاه آرامشبخش در وسط بوداپست است.
همچنین می توانید نوشته من در گورستان پرلاشز پاریس را در این قسمت بخوانید:
بارگذاری دیدگاه ها