حسی شبیه به پرنده

من خود را در سفرهایم کشف کردم، البته این چنین نیست که گویی سفر انسان را شاد می‌کند، در واقع واکنش انسان هیچ گاه در برابر واقعیت‌هایی که می‌بیند تغییر نمی‌کند، برای من هرچه بیشتر سفر کردم، به افکار عمیق‌تری رسیدم. خانواده من از وقتی یک ساله بودم کوچ کردند، من حس پرندگان را تجربه کردم و در هیچ شهری ریشه نکردم، دیدی وقتی بعد از یه مدت طولانی از ماشین پیاده میشی و زمین رو حس می کنی؟ حس عجیبیه اما من هنوز این حس رو تجربه نکردم. تصور کن کسی را که این چنین است و بدون حیوانات و جاده ها نمی تواند زیست کند، حالا به خاطر شیوع یک ویروس باید خانه بماند. کسی را نمی‌شناسم که به اندازه من پروتکل‌های بهداشتی را رعایت کند اما راستش را بخواهی دیگر از دیوارهایی که بشریت ساخته خسته شدم. دلم جنگل و دشت و جاده و بیابان می‌خواهد. حدس می‌زنم مثل یک زندانی قصد فرار داشته باشم، و این نباید بعنوان بی‌مسئولیتی تلقی گردد، حالا خود را بمانند پرنده‌ای وحشی می‌بینم که در اسارت ساختمان‌های ساخته‌ی انسان خود را به قفس می کوبد، گرچه جاده‌ها خود ساختۀ دست بشر هستند

تصویر: شهر چیانگ مای، شمال تایلند. آگوست ۲۰۱۶.
جایی که افتخار حضور در کنار پرندگان را داشتم.

ارسال کامنت

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.