در طول زندگی، با انگیزهها و دلایل گوناگون، قدم به کلیساها، مساجد و معابد بسیاری گذاشتهام؛ اما در میان همهی آنها، در یکی از کلیساها داستانی برایم رقم خورد که هنوز هم رنگی از شگفتی و راز با خود دارد. مثل یک معجزه بود. داستانی که اکنون میخواهم بازگو کنم، به حدود ده سال پیش بازمیگردد؛ به سفری در غرب آلمان، به شهری آرام و زیبا به نام فرایبورگ.

اجازه دهید کمی به گذشته برگردم. حدود سیصد سال پیش، موسیقیدانی بزرگ در قلب آلمان زاده شد؛ یوهان سباستیان باخ. هنرمندی که 1128 اثر موسیقایی خلق کرد؛ آثاری نرم، عمیق و آسمانی. من، با وجود علاقهام به بسیاری از آنچه از او شنیدهام، دلباختهی یکی از تصنیفهایش شدم؛ دلبستگیای عمیق، واقعی و شاید کمی جنونآمیز.
از سالهای نوجوانی، این قطعه همراه من بود. غروبها، درست در لحظاتی که از زندگی ناامید میشدم، آن را گوش میدادم؛ هنوز هم گوش میدهم، شاید حتی بیش از گذشته. قطعهای نهچندان مشهور در میان آثار باخ، اما برای من جهانی کامل. اثری که مرا از زمین جدا میکرد و به آسمان میبرد، نام آن اثر Toccata, Adagio et Fugue for Organ in C Major, BWV 564 – Adagio است.
بیتردید، باخ جایگاهی ویژه در فرهنگ آلمان دارد؛ بهویژه در میان هنرمندان، اندیشمندان، و آنان که زبان موسیقی را میشناسند. نام او همواره در کنار نام آلمان شنیده میشود. بسیاری از آثار باخ رنگوبویی کلیسایی دارند؛ چرا که خانوادهی باخ اساساً برای خلق موسیقی مذهبی پرورش یافته بودند. در آن دوران، کلیسا، حکومتهای محلی و طبقهی اشراف، پشتیبان جدی موسیقی حرفهای در سرزمینهای آلمانیزبان (بهویژه در نواحی غربی تورینگن و زاکسن) بودند. و شگفت آنکه پس از گذشت قرنها، موسیقی باخ هنوز در کلیساها جاری است؛ شاید حتی بیش از گذشته.
کلیسای جامع فرایبورگ در جنوبغربی آلمان قرار دارد. ساخت آن در سال ۱۲۰۰ میلادی بهدست دودمان تسرینگن آغاز شد و تا سال ۱۲۳۰ به طول انجامید. کلیسایی به سبک گوتیک؛ روحانیترین و زیباترین کلیسایی که تاکنون در آن حضور یافتهام. ژاکوب بورکهارت، مورخ نامدار سوئیسی (که تصویرش بر اسکناسهای سوئیس وجود دارد) دربارهی برج ۱۱۶ متری این کلیسا گفته است که "برای همیشه زیباترین گلدستهی روی زمین خواهد ماند".
در مقابل کلیسا، همسفرانم ایگور، الکس و ترزا را تنها گذاشتم و برای بازدید وارد شدم. کلیسایی که همواره میزبان مراسم ازدواج، عکاسی و بازدید گردشگران است و مهمترین دیدنی شهر فرایبورگ بهشمار میآید. اما بهمحض آنکه نخستین قدمم از درِ بزرگ و کهن کلیسا گذشت، سکوتی عجیب همهجا را فرا گرفت؛ سکوتی غیرمنتظره برای مکانی چنین توریستی. همان لحظهای که اکنون برایش مینویسم؛ لحظهای که گویی سالها در انتظارش بودم. به شکلی معجزهآسا، درست همزمان با ورود من، قطعهی محبوبم از باخ در کلیسا پخش شد.
کلیسایی بزرگی بود و انسانی کوچک در برابر این اتفاق؛ من، مات و مبهوت. اغراق نمیکنم اگر بگویم اشک تمام وجودم را فرا گرفت. دیگر به هیچ چیز نمیتوانستم فکر کنم. از خود میپرسیدم، این کلیسا چه رازی دارد که درست در لحظهی ورود من، از میان صدها اثر باخ، همان قطعهای اجرا میشود که سالها با آن زندگی کردهام؟
با دقت گوش دادم. نه، اشتباه نمیکردم؛ خودِ همان قطعه بود. بدنی سست و روحی لرزان، مرا به نزدیکترین صندلی رساند. نشستم. هرگز پیش از آن چنین تجربهی روحانیای نداشتم؛ حسی که نوشتن از آن دشوار است. دیگر دستم به دوربین نمیرفت. فراموش کرده بودم کجا هستم. پس از پایان قطعه، بیرون آمدم و این بار ترزا را صدا زدم و گفتم "بیا از من چند عکس بگیر؛ من دربارهی اینجا خواهم نوشت".
آنجا بود که گویی مرا به خواندن دعوت کردند؛ به خواندن کلیسا، عیسی و انجیل. انگار دعوت شده بودم. از همان روزها، با انجیل آشنا شدم؛ نه برای یافتن خدا، نه از دریچهای صرفاً دینی یا مذهبی، بلکه بهعنوان کتابی تاریخی. وقایع این کتاب بسیار سادهتر و انسانیتر از آن بود که پیشتر از زبان مذهبیون شنیده بودم؛ گویی انجیل را با پیچوخمهای بسیار به مردم معرفی کردهاند.
این کتاب، آموزگاری بزرگ در تاریخ است. حتی اگر آن را "انجیل" ننامیم و شخصیت عیسی را کاراکتری خیالی فرض کنیم، زیستن بر پایهی آموزههایش زیباست. عیسی انسان را به صلح فرا میخواند، عشق را به نمایش میگذارد، به حقیقت معنا میبخشد و پرده از بسیاری چیزها برمیدارد.
زندگی من بارها دچار تلاطم شده است. انسان در تاریکترین لحظات زندگیاش در هر باور و سطح فکری که باشد به جستوجوی خدا برمیخیزد. میل به یافتن یک خالق، در غریزهی انسان نهفته است. شاید با خود بگویید این سخنان از من بعید است؛ اما جستوجوی خدا در هر انسانی شکلی متفاوت دارد. یکی به عبادتگاه میرود، دیگری با اندیشمندان دینی مینشیند، و دیگری حتی در راههایی متفاوت و گاه خطرناک، به دنبال معنا میگردد. خودِ خدا نیز در هر انسان، به شکلی یگانه ظهور میکند.
آن روزها من سفرهای طولانی را برای یافتن خود آغاز کردم و در نهایت، به خواندن کتابهای "آسمانی" روی آوردم. برای نمونه، انجیل به ما میآموزد که «مردم باید پیش از حکومتها تغییر کنند»؛ آموزهای که بهطرزی شگفتانگیز با واقعیت امروز جهان همخوان است. قضاوت نکنید تا قضاوت نشوید. همسایهات را همانگونه که خود را دوست داری، دوست بدار. عشق، گناهان را میپوشاند. ایمان، کوهها را جابهجا میکند. همهی این آموزهها امروز نیز میتوانند سرنخهایی باشند برای تمامی ابعاد زندگی. زادروز عیسی مسیح و کریسمس را شادباش میگویم 🎄✨
اشتراکگذاری این پست
به دیگران کمک کنید این پست را پیدا کنند






بارگذاری دیدگاه ها