در ادامه ی سفر در آمستردام، با یکی از دوستانم دیدار کردم.
با این حال، میتوانید قبل از پرداختن به داستان فریده، سفر من به آمستردام را بخوانید:
همینجا، در آمستردام، دوستی دارم با دو نام؛ الین و فریده. او در آمستردام زندگی میکند، اما قلبش هنوز در ایران میتپد. خودش میگوید: «ذهنم هلندیست، اما قلبم ایرانی.» فارسی بلد نیست، اما کافیست در چشمان هر ایرانی نگاه کند؛ ارتباط شکل میگیرد. این خاصیت ما ایرانیهاست؛ گاهی بینیاز از زبان، تنها با نگاه، همدیگر را میفهمیم.
زندگی او پر از فراز و نشیب است؛ قصهای که از جایی نامعلوم آغاز میشود. بیش از چهل سال پیش، نوزادی تنها در زیارتگاه امام رضا در مشهد پیدا شد. از آنجا به پرورشگاهی در مشهد منتقل شد و بعد، سرنوشت او را به تهران برد. نام فریده را پرورشگاه برایش انتخاب کرد؛ نامی که بعدها به خاطرهای عمیق بدل شد.
در پرورشگاه تهران، زوجی هلندی که در حال بازگشت به کشورشان بودند، او را به فرزندی پذیرفتند. فریده، کودکی چندماهه، راهی هلند شد و از همان لحظه، گویی بخشی از وجودش در ایران ماند. نامش تغییر کرد؛ الین شد، اما چیزی در درونش همواره ناتمام باقی ماند.
او بهتدریج تفاوت هایش را در زندگی هلندی کشف کرد. در مدرسه می دانست که متفاوت است؛ و این تفاوت، سال ها با حس تنهایی همراهش بود. انگار سرنوشتش به دست بادهای پاییزی سپرده شده بود و تا زمستان او را کشاند؛ بادهایی که برگی را از شاخه جدا میکنند، آن را دور میبرند و سرانجام به رودخانهای خروشان می سپارند، بی آن که از او بپرسند کجا میخواهد برود.
فریده، بی آن که بخواهد و حتی بی آن که بداند زندگی چیست، زندگیاش طراحی شد. در زمانی که هنوز نمیدانست کشورها وجود دارند، رنگ پوستها متفاوتاند، زبانها یکی نیستند، دین و نژاد مفهومی دارند. او ناخواسته وارد دگرگونیای شد که هیچ انتخابی در آن نداشت. هرگز نفهمید چرا رها شده است؛ و هنوز هم نمیداند. آیا ترک شده؟ دزدیده شده؟ گم شده؟
این پرسشها سالها با او زندگی کردند. او با یک علامت سؤال بزرگ بزرگ شد. برای همین شاعر شد؛ نوشت، روایت کرد و داستان زندگیاش را به کلمات سپرد. تا آنکه روزی تصمیم گرفت به دنبال پاسخ ها برود. روزنامهها در ایران، جستوجوی پدر و مادرش را آغاز کردند و مسیر تازهای پیش پایش گشوده شد.

داستان زندگی فریده، در قالب یک فیلم مستند با نام در جستجوی فریده روایت شد؛ سفری عمیق و احساسی به ایران، برای نخستین مواجهه با ریشهها. فیلمی تأثیرگذار که در سال ۲۰۲۰ بهعنوان نماینده ایران برای اکادمی اسکار معرفی شد؛ روایتی از هویت، روح، و جستوجوی بی پایان انسان برای تعلق.

فریده، که امروز نامش با سینما و اسکار گره خورده، همچنان در حال روایت است؛ روایت زندگی خودش. زندگی ای که بیتردید آمیزهای ست از روزهای سخت، لحظههای شیرین، و تلخیهایی که هنوز هم در سکوت، نفس میکشند. این، تنها داستان یک نفر نیست؛ داستان انسان هاییست که ریشههایشان دور از جایی است که در آن ایستادهاند. داستان دل هایی که وطن را نه روی نقشه، که در عمق خود حمل میکنند.
پدر و مادر هلندی فریده زندگی خوبی را در هلند برای او رقم زدند، اما او همیشه دوست داشت بفهمید که ارتباط قلبش با مادرش چطور است؟ آیا صدای یکدیگر را می شنوند؟
زندگی ابعاد بسیار پیچیدهای دارد. آن چه از زندگی انسان در سطح میبینیم، هرگز معیار دقیقی برای سنجش خوشبختی یا شادی او نیست. آن تصویر بیرونی، اغلب تنها پوسته ای است که واقعیت درون را پنهان میکند. ابعاد درونی انسان، احساسات، خاطرات، زخمها و روحی که گاه حتی در میان عشق، امنیت یا ثروت نیز سرگردان میماند میتوانند فاصلهای عمیق میان انسان و شادی ایجاد کنند. درست در همین نقطه است که وقتی به زندگی فریده در هلند نگاه میکنیم، نمیتوان به سادگی او را انسانی "خوشحال" نامید.
زندگی افراد تکبعدی نیست. نمیتوان با در نظر گرفتن تنها یک بخش از زندگی، کسی را در قالبی مشخص از شادی یا غم جای داد. انسان مجموعهایست از لایههای در هم تنیده؛ لایههایی که برخی دیده میشوند و بسیاری هرگز به چشم نمیآیند. گاه آنچه بیش از همه در سکوت جریان دارد، عمیق ترین بخش وجود ماست. فریده یکی از دوستان عمیق من است؛ دوستی که سالهاست درباره ی همه چیز با هم گفت و گو می کنیم، از زندگی و هویت گرفته تا ریشهها، تنهایی و معنا. و حالا که این سطرها را مینویسم، زادروز فریده است!

اشتراکگذاری این پست
به دیگران کمک کنید این پست را پیدا کنند
بارگذاری دیدگاه ها