سفرنامه طبس: گوشه‌ای از ایران

تفکری عمیق در تاریخ ایران، در راه طبس

این اولین باری بود که با یه تور ایرانی به جایی میرم، همانطور که قبلاً نوشتم بیشتر برای انسانشناسی و تاریخ سفر می کنم، پس زیاد مایل نیستم اسم نوشته هامو “سفرنامه” بذارم، اما مجبورم. دوست داشتم چیزی باشه مثل “انسانشناسی دور دنیا” یا “سرگذشت دنیا و انسانها”.

به هرحال، ایرانی های باحال صبح تا شب تو اتوبوس بازی میکردن و حرف میزدن، خوشحالی آدما خیلی منو خوشحال می کنه و به نظر من اگر یک لیست از “درجۀ یخشکنی بین آدمها” وجود داشت، ایرانی ها بالای اون جدول بودن، چون سریع با هم دوست میشن و همۀ چیزهای خودشون رو باهم به اشتراک میذارن، این چیزیه که هیچ جای دنیا پیدا نخواهید کرد. رفتارهای ظاهری انسان ها رو میشه طبقه بندی کرد، اما در ایرانی ها چیزهایی هست که فقط مخصوص خودشونه، یه جوری هستن که انگار قبل از این سالها تورو میشناختن. چیزی جالب برای من همیشه این بوده که ریشه های بسیار متعددی بین ایرانی ها هست، عثمانی های قدیم، پارس ها، اعراب، … و وقتی این ها در جایی باهم قرار میگیرند همه یکدست میشن، این چیزیه که حتی در میان اروپاییان و آسیایی ها که به خونگرمی معروف هستند پیش نمیاد.

در راه طبس

طبس شهری کویری در غرب استان خراسان جنوبی ایران است. شهرستان طبس تا تیرماه سال ۱۳۳۹، یکی از بخش‌های سه‌گانهٔ شهرستان فردوس بود که در این سال از فردوس جدا شده و به‌صورت شهرستان مستقل درآمد. این شهر پیشتر جزئی از استان یزد بود که در سال ۱۳۹۱ به استان خراسان جنوبی ملحق شد. پیش از سال ۱۳۸۰ طبس جزئی از استان خراسان بزرگ بود.

همیشه دوست داشتم طبس رو ببینم چون قبلاً در کتابی خوانده بودم که ناپدری کورش کبیر طبسی بوده و کورش کبیر هم تا 16 سالگی در آنجا بزرگ شده است.

این که در دورۀ هخامنشی کورش کبیر در 16 سالگی در طبس زندگی می کرده رو “هرودوت” تاریخ نگار یونانی زبان گفته،

به نظر من استارت از دست رفتن سرزمین های پارس فقط از دوره ساسانیان نبوده و حتی در “دوره سلوکی” این اتفاق کم کم آغاز شده.

در طول تاریخ همیشه بر سر سرزمین های پارس جنگ بوده، منابعی که تمام دنیا همیشه میخواستن از همان ابتدای تاریخ در پارس خلاصه میشده. در ابتدا جنگ بر سر پول و مقام، و حالا بر سر نفت.

تا اینکه در دوره اشکانی ها پادگان های نظامی رو در تمام سرزمین های پارسی ایجاد کردن و طبس یکی از اون پادگان های نظامی مرزهای غربی کشور محسوب می شده.

در دوره ساسانیان طبس همانند دوره هخامنشیان بود. یزدگرد سوم آخرین امپراتور ساسانی در گریز به سمت مرو چند ماه در طبس اردو زد.
در تمام طول این مدت طبس به عنوان پل ارتباطی شرق ـ شمال شرق با غرب بوده، یعنی راه مهم و سوق الجیشی پارت و هگمتانه و شوش و بین‌النهرین به پاسارگاد از طبس می‌گذشته و راهدارها در رباط‌ها و چاپارخانه‌های بسیاری در مسیر آن احداث شده بود که بقایای برخی موجوداست. (ویکی پدیا)

از اونجا که میدونید مسلمانان و اعراب همیشه به دنبال اشغال کردن سرزمین های پارس بودن، این در طول تاریخ کاملاً مشخصه.

کال (دره) سردر، طبس، پارس

این دره که باید حدود 40 دقیقه پیاده روی بدون استاپ (رفت و برگشت) انجام بشه، از ابتدا تا انتها شن و سنگ های شسته شده که اکثرشون رو جلبک پوشیده رو میشه دید که یه چیز جالب برای من این بود که در گاهی نقاط میشد بافت های شنی کویر رو هم دید.
نهر کم عمق آب سرد از میان دو دیواره بلند شنی که بعضی وقتها میشد حس کرد که نقاطی از آب گرم هستند، که دلیلش حضور چشمه آبگرم ( حمام ) مرتضی علی در وسط های دره بود.
بعد از حدود 10 دقیقه پیاده روی سد تاریخی عباسی با قدمتی 700 ساله رو میشه دید که مکان اون و بافت آجری اش که در قسمت تاج آن سنگ به کار رفته بی نظیره!!

در بعضی از دیواره ها “خانه های گبری” رو میتونید ببینید که قدمتی 1500 ساله (دوره ساسانیان) دارد که در ادامه راجع بهش بیشتر می نویسم.

لیدر گفته بود که از وقتی سد شاه عباسی رو دیدید برگردید، و من جلو جلو رفتم تا منظره طبیعی و زیبای بعد از اون سد که البته کسی هم نبود رو ببینم. مثل طبیعتی دست نخورده بود.

کال (دره) سردر
کال (دره) سردر
فضا های سبز بیرون آمده تحت تاثیر رطوبت و آب از دل سنگ های کال (دره) سردر
چشمه های آب گرم مرتضی علی
چشمه های آب گرم مرتضی علی
سد شاه عباسی، کال (دره) سردر
بعد از عبور از سد شاه عباسی در امتداد کال (دره) سردر
یخ های سد شاه عباسی
یخ های سد شاه عباسی
آرامش این گیاه، آرزوی ماست
عبور از سد شاه عباسی

جنگ هایی که بر سر منابع پارس همیشه بوده سرانجام در دوران ساسانیان منجر به شکست پارسیان شد، اما هنوز تلاش امپراطورهای پارس ستودنی است، هرچند که سرزمین های پارس اشغال شده و امپراطورهای ما آنها را باخته اند.

اما به هر حال در طبس، دفاع پارسیان و امن نگه داشتن خودشون از دست دشمن و اعراب به خوبی قابل دیدن بود.

وقتی که در سال های 29 ه.ق سپاه اعراب مسلمان وارد قلعه چارده شد و آنجا را گرفتند، مردم طبس که از پارسیان اصیل بودن خواستار صلح شدن و مسلمانان هم که هیچگاه در تاریخ صلح را نمی پذیرفتند از مردم طبس سالانه مالیاتی (خراجی صلح) را دریافت می کردند. که این داستان باعث خوشحالی “عمر” خلیفه دوم شد، و باعث شد کلاً طبس رو به عنوان دروازه خراسان انتخاب کنن. بعد از اینکه امام شیعیان “علی” به خلافت رسید مردم طبس هم مسلمان شدن، و علی گرفتن مالیات (خراجی صلح) رو قطع کرد. و وقتی “امویان ” به حکومت رسیدن مالیات ها و خراجی های صلح مردم بیشتر شد، چرا که هزینه های بسیاری برای عبور از دروازه و کویر طبس برای انتقال لشکر اعراب وجود داشته. این بسیار دردناکه که پارسیان طبس برای زندگی در صلح و آرامش مجبور بودن هزینه ی انتقال لشکر اعراب رو پرداخت کنن، که این همان ایدئولوژی کلی حاکمان عرب است، که همین امروز هم میشه حسش کرد ?

به هر حال همانطور که در پست قبل نوشتم دوره ساسانیان دورانی بود که خانه های گبری که امروز قدمت 1500 ساله دارن ساخت و ساز شدن.
قوس تونل‌های بالایی خانه‌های گبر مثل قوس‌های دیگر بناهای دوران ساسانیان است،

خانه های گبری بیشتر در “کال جنی” قابل مشاهده بودن که به دلیل فرسایش و سیل های متعدد ارتفاعشان بسیار بالاتر از ارتفاع روزگارهای دوران ساسانیان رفته است.
اول که اسم کال جنی رو شنیدم میدونستم که باید داستان خاصی پشت این اسم باشه، اما بعد از پرسیدن از تور لیدر و جستوجو در اینترنت (البته به دلیل عدم وجود آنتن مجبور شدم بعداً سرچ کنم) متوجه شدم که ساکنان روستای ازمیغان و دیگر روستاهای اطراف این دره با دیدن جریان آب و سیلاب ها که آنجارا به شدت ترسناک نمایان می کند اعتقاد داشتند که در این دره ی خاموش و زیبا جن زیست می کند.
البته این به دلیل نداشتن دانش کافی از علوم زمین شناسی در آن زمان بوده (البته به نظر من)، چرا که کاملاً از نقش و ظاهر دیواره های این دره مشخص است که در طول زمان این دره بخاطر فرسایش به وجود آمده، حتی از درختان و گاه گیاهان مشخص است که ارتفاع آب این دره بسیار از امروز بیشتر بوده است.
قبلاً در کتابی تاریخی خوانده بودم که هزاران سال پیش قاره ها هم به هم متصل بودن و کم کم از هم جدا شدن، پس این فرسایش طبیعی و جدا شدن بافت ها آن قدر به دور از ذهن نیست، این دره کمی به گرندکانیون در امریکا شبیه است، که بعضی ها میگن که آن هم به همین دلیل ایجاد شده.

جالب تر از همه ی اینها، حضور آب در دل این بافت بیابانی است، آبهای خروشان و پاکی که در دل دره میتوانید ببینید.

حضور این آب ها و آبشارهای کوچک برای من که همیشه در مورد تاریخ کنجکاو هستم باعث شد که در اولین فرصت که اینترنت داشتم درموردش تحقیق کنم، زمین شناسان با بررسی این منطقه نوشتند که این آبها ساخت دست و معماری انسان ها در دوران ساسانیان است، چنانکه مسیر این چاه هارو چنان تغییر دادن که به دل این دره ی زیبا سرازیر شود، که در طی 1500 سال بعد از ساسانیان به شکل طبیعی درآمده.

و در اینجا بازهم به انسانشناسی برمیگردیم، که انسان از همان ابتدا چگونه از طبیعت استفاده می کرده، چگونه آب و منابع طبیعی رو حفظ می کرده و به خاطر سایه هایی که توی این دره هستند باعث میشدن که این آب به آنجا بریزه و خشک نشه، تا بتونن ازش استفاده کنن. و همینطور بعد از امپراطوری ساسانیان کسی میلی به خرابی آن نداشته (البته تا کنون)

این دره رمزآلود بهترین جا برای خالی کردن کنجکاوی های تاریخی است، مخصوصاً برای من که خیلی به دوران ساسانیان فکر می کنم. همیشه تو دلم میگفتم که امپراطورهای ساسانی چقدر ضعیف بودن که از اعراب سرانجام شکست خوردن، و به اصطلاح از دستشون ناراحت بودم ? اما گاهی در طبیعت دور افتادۀ سرزمین های پارس چیزهایی رو میبینیم که برعکس این رو ثابت می کنن، و استقامت و تلاش ساسانیان رو برای حفظ سرزمین نشون میدن. یکی از اون نشانه ها “خانه های گبری” هستند که رمزآلود ترین بخش این سفر بود.

خانه های گبری خانه هایی هستند که ساسانیان از دست دشمن به آنجا پناه می بردند، احداث و ساخت این خانه ها در دل کوه ها بدون امکانات امروزی با دیدن پرسپولیس و پاسارگاد عجیب نیست، و نشان میدهد که هیچ چیز برای مردان و زنان پارسی در طول تاریخ غیرممکن نبوده.

کال جنی، طبس، پارس
پاناروما از کال جنی، طبس، پارس
کال جنی
کال جنی
کمپ داخل کال جنی

توی تور با یه پسر باحال آشنا شدم به نام رضا که شیرازی بود اما بخاطر تحصیل در تهران زندگی می کرد. خاطراتم از شیرازی هایی که توی اروپا میدیدم رو براش تعریف می کردم و اونم جک های خودش رو. متاسفانه آخر سفر متوجه شدم عکاس خوبیه و ازش خواستم چند تا عکس از من بندازه و بفرسته.

شب دوم به رضا گفتم شنیدم شیرازی ها تنبلن ولی خوب ماساژ میدن میتونی ثابت کنی تنبل نیستن اما خوب ماساژ میدن، خلاصه اینطور شد که آقا رضا 15 دقیقه ماساژ خوبی به من داد ?

پشت روستای ازمیغان که یه روستای بسیار مذهبی و مسلمان نشینه (خیلی عجیب)، پر از شالیزار های برنج در زیر نخل های خرما وجود داشت که یه پارادوکس حرفه ای از طبیعت ایجاد کرده بود.

روستای ازمیغان، طبس، پارس

در کل بافت طبس و اطرافش بسیار عجیبه، در قدم اول شن های کویر رو میبینید، در کنارش شالیزار برنج، سرتو بالا میگیری و میبینی نخل خرما بالای سرته. و در قدم دوم رودخانه های خروشان و چشمه های آب گرم، و در دل کوه پناه گاه های پارسیان اصیل امپراطوری ساسانیان.

لیدر طبس می گفت برنج و خرمای این ناحیه از بهترین کیفیت برخوردار هستند، با اینکه من تست نکردم اما با توجه به آب و هوای اون قسمت میشد اینو باور کرد.

این معجزه، حاصل همکاری عناصر طبیعی بوده که باعث تبدیل این روستای کویری به یکی از جاذبه های گردشگری پارس شده.

رودخانه ای که در امتداد خود روستا و راه پشتی آن به شالیزار ها خروشان است به چشمه ای به نام “تخت عروس ” منتهی می شود.

در کنار شالیزارها باز کوه هایی هستند که در آن خانه های گبری قابل مشاهده می باشند.

پشت روستای ازمیغان (منبع عکس: اینترنت)
خانه های گبری، کوه های پشت روستای ازمیغان

بیابان ها و کویر، جاییست که انسان به نهایت پوچی می رسد، آنگاه که دیگر برایت مهم نیست چه کسی بودی و هستی. سکوت کویر دنیای واقعی را زمزمه می کند، کویر می گوید که از خیال تا واقعیت همه چیز تهی بوده، هیچ عشقی وجود ندارد، و زندگی فقط بر روی خط احساسات می چرخد.
کویر طبیعتی عریان است، چنانکه انسان همانگونه زاده شده و این تطابق احساسات مرا در مدت کوتاهی که در آنجا بودیم لمس می کرد.

کویر طبس
کویر طبس

همیشه با خود فکر می کردم برای چه چیز زیست می کنیم، مثل ماهی های تنگ که روزی خواهند مرد، مثل شترهای کویری که روزی نابود خواهند شد.

به این فکر می کردم که دنیا هرچقدر هم بالا و پایین داشته باشد، در نهایت قالب اصلی زندگی و مرگ برای همه یکسان است. نه تنها فقط برای انسان ها، بلکه برای هر موجود زندۀ دیگری.

غروب دنیا همیشه طلوعی داشته، و این انسانها و دیگر موجودات هستند که هر غروبی ممکن است پایان چیزی برایشان باشد. مثل آخرین غروب در انتهای سفر، مثل آخرین غروب یک شغل، مثل آخرین غروب یک زندگی، مثل آخرین غروب من و معشوقه ام، … اما دنیا هیچوقت این غروب ها را نخواهد دید و طلوع همیشه اتفاق خواهد افتاد، همچنین کویر.

در همین افکار بودم که استخوان شتری را یافتم و آن یادگاری ام از طبس است.

استخوان شتر، تنها یادگاری از طبس
کویر طبس
کویر طبس

کویر مثل هر انسانی تنهاست، اما انسان گاه غروب چیزهایی برایش آخرین غروب است و برعکس صحرا، غروبش همیشه طلوعی دارد.

ارسال کامنت

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.