دنیای نوید

این داستان رو یه پسر 18 ساله با دلی ضعیف و با دستانی کوچک در برابر مشکلات روزگارش برای من ایمیل کرده، دوست داشتم با شما به اشتراک بذارم.

وحید جان من متولد 20/7/1374 هستم . پدرم توی یه خانواده 11 نفره به دنیا اومده که از همه خواهرها و برادراش بزرگتره . پدرم وقتی 18 ساله بود پدرش فوت کرد . با این اوضاع پدرم مجبور بود برای راحتی مادر و خواهر و برادراش کار کنه اما پدرم درسش را هم با تمام سختی ادامه میداد.

برای تمام خواهر و برادراش نقش پدر رو ایفا کرد . الان هر کدام از عمو ها و عمه های من فرد موفقی برای خودشون شدن . عمو هام همشون استاد دانشگاه . یکی از عمه هام داروخانه باز کرده و یکی از عمه هام پزشک قلب شدن . بقیه عمه هام هم کاملاً در خوشبختی هستند . پدرم با این اوضاع نهایت تونست دیپلم خودش رو بگیره و معلم مقطع ابتدایی شد . الان که من 18 سالمه پدرم بازنشسه شده ولی با حقوقی که به یه بازنشسته فرهنگی میدن نمیشه زندگی رو اداره کرد . پدرم مجبوره توی این سنش هم برای راحتی ما کار کنه. خوب میدونم که کار کردن تو این سن براش خیلی سخته ولی چاره ی دیگه نیست.
وحید جان من عاشق یه دختری شدم که از ته دلم دوسش دارم جدایی ازش به قیمت جونم وابستس . حتی تا سر حد خودکشی هم پیش رفتم . عشقم برای خودش یه معیارهایی داره که من با این اوضاع اصلا نمیتونم کاری بکنم . زندگی من همش به پول وابستس اگه واقعا منم یه فرد پولداری بودم الان عشقم منو میخواست هر وقت میشینیم یه جا همش از پول و ماشین آن چنانی صحبت میکنه . ولی منم با این اوضاع پدرم هیچ کاری نمیتونم بکنم . خدایا دارم دق میکنم . داغون داغونم . بعضی وقتا میشینم با خدا میگم: آخه چرا باید دنیای من اینطوری بشه . کاش میشد منم مثه بچه پولدارای تهران بودم . بعضی وقتا هم میشینم عموها و عمه هامو نفرین میکنم . شاید اگه اونا نبودن الان پدر منم خیلی موفق تر از این بود . چاره ی دیگه نداشتم همه فکرم الان اینه که یه کار خوب پیدا کنم که بتونم هم پدرم رو نذارم که دیگه کار کنه و هم به عشقم برسم. منی که الان 18 سالمه به فکر کار کردنم ولی همه پسر عموهام توی راحتی درساشون رو ادامه میدن.
اون روزا هم که اومده بودم تهران بهت گفتم که اگه شد بیام ببینمت . فقط به خاطر کار اومده بودم اول از همه میخواستم برم پیش علی دایی تا ازم تست بگیره شاید قبول شدم. واقعاً دیگه فکر دیگه ای به ذهنم نمیرسید که اصلا نتونستم ببینمش. یه نامه براش نوشتم که دادم دست یکی از دوستام تا برسونه دستش و اگه امکانش فراهم شد ازم تست بگیره. خودمم که فعلاً برگشتم و منتظر جوابم ولی هیچ خبری نشده … توی این چند ماه گذشته مشکل عصبی پیدا کردم . یه روز تو خونه سرم گیج رفت و از هوش رفتم بردنم دکتر با چندتا آمپول و قرص بهتر شدم ولی دکتر گفت اگه بازم اینطوری بشی احتمال سکته هم هست. احساس میکنم دنیا برام تمام شدس. خیلی خرابم . با این اوضاع اصلاً نمیتونم حتی درسم رو ادامه بدم همش به فکر کار کردنم ولی کاری برای یه پسر 18 ساله وجود نداره که بتونه با اون کار به خواسته هاش برسه . وحید جان خیلی وقته بریدم از همه چی خستم از خودمم بدم میاد . ای خدا اینم زندگی آخه من دارم ؟! اه لعنت به این زندگی

ارسال کامنت

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.