وحید تکرو
منتشر شده در

وحیدآنجلو

عکاسی

––– بازدید
0 دیدگاه
  • نویسنده
    نام
    وحید تکرو
  • این پروژه تحت مجوز کرییتیو کامنز فعالیت می کند، در نتیجه تمامی حقوق آن محفوظ است.

    پیشگفتار

    پروژه عکاسی "وحیدآنجلو" که به شوخی این نام را گرفت، با تاثیر از اثر "آفرینش آدم" ساخته میکل آنجلو خلق شد. در آفرینش آدم، یکی از داستان‌های انجیل از کتاب آفرینش دیده می‌شود که در آن خدا با دمی حیات بخش به آدم زندگی می‌بخشد، آدم را مردی اصلاح کرده با موهای قهوه ایِ کوتاه شده و بدنی کمال یافته نشان می دهد، نشان می دهد که روح خداوند در آن دمیده باشد.

    پروژه وحیدآنجلو اما، به دمیده شدن دو روح در دو دست کمال یافته می پردازد، دست هایی که پس از کمال با هم کامل می شوند، و زیبایی هارا خلق می کنند، دو روح که با هم یکی می شوند.

    اثر وحیدآنجلو در مقابل بافت های باستانی ایران ایجاد شده اند، از کاشی‌کاری هایی با قدمت هزارساله، تا کاخهای 2600 ساله پرسپولیس.

    وحیدآنجلو 1

    می خواهم دستانت را گرفته تا در مقابل زیبایی ها قدم بزنیم، میخواهم تنها کسی باشم که باعث اشکهایت می شود، تنها کسی که می تواند تو را بخنداند؛ می خواهم چشمانت زیبایی هارا فقط با من ببیند؛ من اینگونه خودخواه هستم.

    • بنا: مسجدآقابزرگ، کاشان، ایران. زیاده‌روی در تزیین و کاشی‌کاری مسجدآقابزرگ، با توجه به بی‌پیرایگی این بنا، به چشم نمی خورد.

    وحیدآنجلو 2: روح رنگها

    ویترای یا شیشه رنگی، پیشینه هزارساله ای در هنر و معماری دارد، بسیاری پیدایش آن را در روم باستان، عده ای در مصر و ایران باستان می دانند.

    با این وجود، اوج و کمال آن را می توان در رنسانس، کلیساهای بسیار کهن اروپایی، فرانسه و بریتانیا، کشورهای غربی آسیا، از جمله ایران، یافت. هنرمندان ایرانی در هر زمان از تاریخ کوشیده اند که با عشق هنرشان را با خلاقیت، پیدایش و یا حتی با همگردانی با معماری جهانی، ثبت کنند.

    گویند که شیشه رنگی خاصیت های درمانی برای روان و پوست دارد، عده ای می گویند که نور پخش شده از آن آرامش بخش است، جلوی گرمای نور خورشید را می گیرد، هر رنگ به زندگی جلوه ای تازه می بخشد.

    همانطور که هر جایی از جهان رنگهای مختلفی از نور را در طول روز تجربه می کنند، نور تابیده از رنگها، معنایی از عشق در من زنده می کنند، چنان که گویی در یک روز احساسات عشاق می تواند رنگهای مختلفی از احساسات را تجربه کنند، پستی و بلندی ها، تاریکی و روشنایی، لحظات دلگیر و لحظات دلربا... و هیچگاه هیچ رنگ نمی تواند آدمی را از یکدیگر جدا کند.

    ویدیو

    وحیدآنجلو 3: من و تو، درخت و بارون

    آثار وحیدآنجلو پیشتر ذهن مرا نامزد خود کرده بود؛ ماه ها به آن فکر می کردم. در واقع این پروژه فقط یک کالکشن تصاویر عاشقانه و یا فلسفی نیست. تمامی تلاش ما برای ثبت آثاری مفهومی بوده تا عشق آدمی را از آغاز تمدن تا امروز به نمایش بگذارد.

    برای خروجی یک تصویر ساعت ها فکر می کنم، برای ویدیو آن حداقل صد موسیقی را صبح تا شب گوش داده، انتخاب می کنم، ویدیو را بر اساس آن ساخته و سپس پشیمان می شوم. تمامی قطعات موسیقی باید در هویت اثر، مفهوم و موسیقی با اثر وحیدآنجلو هماهنگ باشند.

    قطعه ای که پیش روست ساعت ها بر روی آن کار شده، موسیقی اثر سهیل نفیسی با شعری از احمد شاملو به نام "من و تو، درخت و بارون" است. عاشقانه های شاملو گاه مرا درون خود غرق می کنند، و صدای نفیسی اما، نفس را در سینه حبس می کند.

    من باهارم تو زمین
    من زمینم تو درخت
    من درختم تو باهار
    ناز انگشتای بارون تو باغم می‌کنه
    میون جنگلا تاقم می‌کنه
    - احمد شاملو

    ویدیو

    وحیدآنجلو 4: نجات دهنده مقدس

    کلیسای وانک (کلیسای جامع منجی) یک کلیسای جامع واقع در اصفهان، ایران است.

    این کلیسای جامع در سال 1606 تأسیس شد و توسط صدها هزار ارمنی که توسط شاه عباس اول به اجبار در پایتخت جدیدش به عنوان بخشی از سیاست زمین سوخته او در ارمنستان در طول جنگ عثمانی 1603-1618 اسکان داده شدند، ساخته شد.

    ثروت و استقلال متفاوت این حومه در سراسر زاینده رود و ترکیب التقاطی آن از مبلغان، مزدوران و مسافران اروپایی را می توان تقریباً به صورت زمانی در ترکیب سبک های ساختمانی و تضادهای کلیسای جامع در برخورد معماری بیرونی و داخلی آن دنبال کرد.

    لمس دستان وحیدآنجلو در کلیسا اتفاق می افتد؛ این اتفاق مرا به یاد رمان "داغ ننگ" نوشته ناتانیل هاوثورن می اندازد. تا کنون در جهان هیچ چیز بر عشق غلبه ننموده، بر دین، بر نژاد، ملیت، رنگ پوست، فاصله، زبان و دیگر تفاوت ها نتوانسته اند عشق را در آدمی کور کند.

    ویدیو وحیدآنجلو با نقاشی های سقفی کلیسا و قطعه ای از باخ درآمیخته است. (اینستاگرم)

    ویدیو

    وحیدآنجلو 5: اهورامزدا

    اهورامزدا نام آفریدگارِ نِکویی‌ها و دادار و پروردگارِ همهٔ هستی در مَزدَیَسنا است. او الوهیت و الهه آفرینش در این دین است.

    عشق در تاریخ و فرهنگ ایرانیان همیشه واژه ای مقدس بوده؛ روح پارسیان با عشق درآمیخته. تاریخ و زبان پارسی ریشه در اشعار عاشقانه دارد، هنر، تمدن، فرهنگ و معماری به واژه عشق در این کشور قدرت داده اند.

    الهیات زرتشتی بیش از همه شامل اهمیت پیروی از راه سه گانه اشه است که پیرامون "اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک" می چرخد. همچنین بر گسترش شادی، عمدتاً از طریق خیریه، و رعایت برابری معنوی و وظیفه زن و مرد تأکید فراوانی شده است. در واقع دین اهورامزدا بر پایه ی یک جمله است: "راه در جهان یکیست، و آن راه راستی است".

    در ویدیو از اثر یکی از خواننده های مورد علاقه ایرانی ام استفاده شده، ترجمه این است: "این صدای نفس ایران است، این صدای نفس ایران است". دلیل علاقه من به موسیقی داریوش، بیان احساسات میهن دوستانه و دلسوزی وی برای میهن است. او اکنون در تبعید زیست می کند.

    ویدیو

    وحیدآنجلو 6: پارسی بودن

    اگر تاریخ دوری های خود از میهن را کنار هم بگذارم، به نظر میرسد زمان بسیاری را دور بوده ام، و هیچ جا ریشه نکردم، به مانند یک کوچنشین هیچکجا لانه ای نساخته ام.

    هرگاه به میهن -بگذارید بگویم خانه- بازگشته ام، همه پارسی ها، حتی پارسی های کوچکی به مانند من در پارسی بودنمان اتحاد داشته ایم.

    اینجا کوروش در چشمانم میرقصد، بازگویان تاریخ داریوش قدرت را به من می بخشند؛ خوانندگان اشعار حافظ و سعدی را در گوشهایم زمزمه کرده، در معماری بی نظیر پارسیان قدم زده و بوی عشق را حس می کنم. اینجا بوی سهراب می دهد، رفتارهای میهن دوستانه فردوسی در مردم موج می زند، چشمان مردم فضای قطعات موسیقی اپیک فرهاد را نمایش می دهند.

    به نظر میرسد دوستانم راست گفته باشند، سفر در ایران برایم خطرناک است، اینجا احساساتم به سست ترین حالت خود میرسند و گاه منفجر می شوند. اینجا ممکن است به سادگی عاشق شوم، ممکن است افسرده شوم، در واقع احساساتم به مانند خمیری سست می شود که به سادگی به هر شکل که بخواهند می توانند تغییرش دهند.

    ویدیو

    وحیدآنجلو 7: مقاومت

    مقاومت، زیبایی ها را می آفریند، و مقاومت را عشق خلق می کند. در واقع در نگاهی کوتاه در تاریخ، فرهنگ و هنر جهان وجود این دو عنصر را در میابیم. هنر گاه در فقر، و گاه در زندان به وجود آمده. و عشق از دوری و درماندگی زاده شده.

    چیزی که از اثر هفتم وحیدآنجلو میبینید در مدتی طولانی خلق گردیده. و در پایان اشک مرا درآورده. از دیدگاه من این تاکنون یکی از زیباترین های مجموعه وحیدآنجلو بوده، چراکه زادگاه هنر را در تصویری یک دقیقه ای پوشش میدهد. در ابتدا با گذر از فرش ایرانی، شهر پارسه، معماری و کاشی کاری، نمایش می دهد که زیبایی های ایران حاصل مقاومت و عشق، همنوع دوستی و اتحاد بوده است، در ادامه می بینید که انسان ها در طول دوران چه چیزهایی را دیده اند، اما هیچ فاصله ای میان دستان آنها نمی افتد، حتی اگر در پشت دیواری سنگی حبس شده باشند؛ عشق و مقاومت هیچگاه از بین نمی رود.

    ویدیو

    در گالری زیر درآمیختن این اثر وحیدآنجلو با برجسته ترین آثار هنری جهان را میبینید که همه نتیجه عشق و مقاومت بوده اند، این درست معنای آنچرا که قصد داشته ام بگویم را به نمایش می گذارد.

    Self-Portrait with Thorn Necklace and Hummingbird - Painting by Frida KahloMona Lisa - Painting by Leonardo Da VinciPortrait of Adele Bloch-Bauer I - Painting by Gustav KlimtThe Creation of Adam - Fresco painting by MichelangeloThe Scream - Painting by Edvard MunchThe Starry Night - Painting by Vincent van GoghSelf-Portrait with a Straw Hat - Painting by Vincent van GoghCyrus the Great - Painting by Unknown

    وحیدآنجلو 8: شرقی غمگین

    وحیدآنجلو هشتم، از دیدگاه مفهوم بسیار زیباست، که با قطعه "شرقی غمگین" از فریدون فرخزاد به کمال رسیده است. این اثر با انسان صحبت می کند، می کوشد تا بگوید کمال در باهم بودن اتفاق می افتد، و وقتی کمال باشد، برف نمی تواند ریشه ما را بخشکاند، در واقع عشق به سرمای وجود ما خورشید را می بخشد.

    عشق را گاه به گل تشبیه می کنم. به عنوان خانمی فرض کنید گلی در باغچه هستید، و مردی شما را می خواهد. او می کوشد تا شما را بچیند، با خود ببرد، و تا زمانی که پژمرده نشده اید با شما شاد باشد؛ اما دیگری ریشه شما را می شناسد، نیازهای شما را به آب و خاک می داند، او می کوشد تا شمارا آنچه هستید، آنجا که هستید، با ضعفهایتان دوست بدارد.

    قطعۀ شرقی غمگین در واقع مضمون حماسی و دعوت انسان ها به میهن دوستی دارد، با نگاه بر زندگی فریدون فرخزاد این موضوع را می توان کشف کرد.

    ویدیو

    وحیدآنجلو 9: حافظ

    میخواهم رمان های شکسپیر را حس کنم، میخواهم رومئو باشم. میخواهم کازابلانکای دیگری را از داستان من بنویسند، میخواهم غرور و تعصب یادآور زندگی من باشد، میخواهم فرهادی دیگر باشم، و داستان مجنون را تکرار کنم؛ میخواهم دانته و بئاتریس در مقابل من هیچ چیز نباشند؛ یا کوتاه بگویم... می خواهم اشعار حافظ را زیست کنم.

    از دیدگاه من، آنچه را که انسان "شعر" می نامد، حاصل چیدمان درست کلمات در کنار یکدیگر و به کمال رساندن واژه ها در معناست. به مانند قرار گرفتن دست در دست، درآمیختن انگشتان در یکدیگر؛ در واقع بسیاری از چیزها مکمل یکدیگرند. این با نگاهی عمیق در طبیعت ثابت می شود. رازی که پیشتر حافظ به آن پی برده.

    اینجا در آرامگاه حافظ اما، همه چیز آنطور که یک انسان انتظار دارد پیش می رود. اینجا بیش از آنچه که می توان اندیشید آرامشبخش است. هروقت به شیراز می آیم مدتی به اینجا آمده و در باغ پشتی ساعت ها می نشینم.

    این اثر وحیدآنجلو تمام غزلیات حافظ را در دو دست به نمایش گذاشته، و با "ادامه ی آواز با تار" و صدای شجریان این نمایش در بهترین حالت خود به اجرا درآمده.

    ویدیو

    وحیدآنجلو 10: زلف یار

    وحیدآنجلو اینبار عمیقا عشق راستین را به نمایش می گذارد. از عشق شاعری حکایت می کند که یک قرن پیش در دوران قاجار با عشق زیست کرده است.

    سنگ نوشته ای بسیار زیبا در باغ ارم، شعری از شوریده شیرازی را به نمایش گذاشته است؛ شوریده در هفت سالگی نابینا شد، در نه سالگی پدرش را از دست داد، با دایی اش زیست کرد و کم کم با شعر آشنا شد.

    شوریده یکی از شاعران نامی قرن معاصر است. در سرودن انواع شعر به‌ویژه قصیده و قطعه، استاد است. اشعارش سرشار از مضامین بکر و معانی نو و ترکیبات تازه‌است.

    او که عاشقی نابینا بود، ازدواج کرد، صاحب فرزندی شد؛ بیشتر اشعارش را از عشق می نویسد، از زلف یاری که نمی تواند ببیند، اما گلایه ای ندارد، چون عشق را در ظاهر نمی جوید. وحیدآنجلو به یکی از اشعار شوریده، جلوه ای تازه می بخشد.

    قطعه موسیقی: ساز سنتی سه تار اثر هنرمند کوروش دانایی.

    ویدیو

    وحیدآنجلو 11: جاودانی

    فرسایش فرایند نابودی تدریجی رویهٔ یک ماده توسط آب یا باد است. اگر به طبیعت میلیون ساله ی جهان نگاه کنیم، فرسایش همه چیز را جابه جا نموده، حتی قاره ها؛ کوه های بزرگ را از هم گسیخته و دور انداخته. دریاها را جابه جا کرده، و نمایش داده که زمان، جاودانگی فرم طبیعت را توانسته تغییر دهد.

    فرضیه یا مضمون "آفرینش انسان از گل" در ادیان، اندیشه ها و اسطوره شناسی‌های مختلف جهان را اگر در مقابل "فرسایش" قرار دهیم، نتیجه ای از تغییر انسان در طول زمان به دست خواهیم آورد. این اثر وحیدآنجلو اما، نمایش می دهد که آدمی گرچه در عشق راستین سقوط کند، هیچ فرسایشی بر روی آن تاثیر نخواهد گذاشت. این را تاریخ آدمی پیشتر ثابت کرده.

    اینجا در "تنگه چاهکوه" جزیره قشم، نمایش میلیون ساله ی بسیار زیبایی از فرسایش در چشمان ماست؛ اینگونه اثر یازدهم وحیدآنجلو شکل گرفت. هرچند آب و باد در این تنگه، شتر و انسان از این تنگه عبور کرده، اما عشق راستین با دو دست همچنان جاودان است.

    ویدیوی این اثر با آهنگی از گروه کمل به کمال رسیده، و عکاس آن که مردیست که تمام زندگی اش از این محل محافظت می کند مفهومی خاص به تصویر بخشیده.

    ویدیو

    0 دیدگاه

    بارگذاری دیدگاه ها